جناب آقای آوایی

با سلام و احترام

دادگستری را دریاب

دکتر مجتبی فرحبخش عضو هیأت علمی دانشگاه

 

نیک میدانم که به مناسبت ردای تازه وزارت و  افتتاح جدید وزارتخانه، سیل  تبریکات و شادباشها به سمت شما روان و دوان است . امید که این دلنوشته را هم از دل امواج این سیل خروشان برگیرید و بخوانید. اگر چه تلخ است ولی حق است . مبادا  طنین غم آلودش در هیاهوی خروشان امواج به گوش نرسد و ره به جایی نبرد.

 

گفته اند که وزیر به یک معنا کسی است که تحمل بار گران می کند و وقتی که مضاف دادگستری می گردد معنایی که عارض ذهن می شود آن است که وزیر دادگستری تحمل بار گران دادورزی و عدالت گستری می‌کند . البته با نگاه به اصل ۱۶۰ قانون اساسی و قانون وظایف و اختیارات وزیر دادگستری به وضوح در می یابیم که اسم به مسمی وفادار نیست و وزیر دادگستری در مقایسه با هم قطاران، نه بار گرانی تحمل می کند و نه نقش سترگی در دادگستری دارد. البته این دلنوشته به سطور متون قانونی نمی نگرد بل به بین السطور می نگرد و با اتکا به تجربه اندوخته و دغدغه افروخته آن وزیر خوشنام ،چشم امید به حسن تدبیر ش می دوزد تا مگر  شعله داد دادگستری همیشه برافروزد و بیداد را بسوزد.   سر اینکه مخاطب این دلنوشته شمایید نه دیگران، آن است که:

 

اولا ) به تازگی ردای وزارت به تن کرده اید .

 

ثانیا)  بالیده و پرورده دادگستری هستید و بالطبع  تعلق خاطری عمیق به خانه خود دارید. مثل دیگران میهمان زودگذر نیستید که چند روزی کلید عدالتخانه را در دست می گیرند و چند صباحی میزبانی می کنند و آنگاه عمارت به دیگری وا می گذارند. چشم امید به این میزبانان زودگذر  بستن خطاست و رهی به دهی نمی گشاید .

خاصه رئیس فعلی دستگاه قضا که هزار سودا در سر دارد. مرد فقاهت است و اهل فلسفه و صاحب دغدغه . ولی نه دانش آموخته علم عدالت است و نه تجربت اندوخته فن قضاوت. دادگستری یکی از دلمشغولیهای اوست. هم طالب فقه می پرورد هم کتاب فلسفه می نگارد. هم بر کرسی خبرگان تکیه می زند و هم مصلحت نظام می سنجد و هم دلنگران جام برجام است که مبادا چینی ظریفش ترکی بردارد.

 

جناب آوایی

 

تاسیس عدالتخانه از خواسته های انقلاب عظیم و عزیز مشروطه بود و فرزندان آن روز این دیار، به نیکی دریافته بودند که عدالتخانه مآوایی است که می تواند از شر دیکتاتور بلهوس و‌گزافه خواه بکاهد و شهروندان را در مطالبه حق خود دلیر سازد و حاکمان را در حد امکان در مقابل آنان خاضع نماید.

سنگ زیرین عمارت دادگستری توسط فرزندان حقوقدان و فقیه این مرز و بوم نهاده شد و چه نیکو نهاده شد. در مدت کوتاهی پس از تاسیس ، خوش درخشید دوران طلایی دادگستری مدرن ایران(دهه  بیست و سی و....) که آرای دیوانش هم‌اکنون‌نیز زینت بخش کتب حقوقی است آرایی مستدل و حق طلبانه و مبتنی بر اسلوب صحیح تفسیر متن.

در همین دوران بود که برخی قضات شجاع و عالم با دیکتاتور زمانه در افتادند و داد را بر بیداد ترجیح دادند هر چند خود در آتش بیداد سوختند. گلایه دیکتاتور زمانه و برخی اعوانش از استقلال قضات آن دوران هم اکنون نقل و نُقل محافل حقوقی است . عدالتخانه عاری از فساد و مظهر دادپروری و فساد ستیری بود . حال چه بگویم از وضعیت دستگاه عدالت؟ دادگستری را چه شده است؟ آخرین خاکریز مبارزه با فساد به چه سرنوشتی دچار شده است؟ آیا این پدیده ناخوش در دامن دادگستری جاخوش نکرده است؟ که سخنگویش با آب  و تاب از مبارزه با فساد دستگاه می گوید و از دستگیری متولیان مبارزه با فساد سخن می راند. حقیقتا اندوه سنگینی بر جان آدمی می نشیند.

وقتی که می بیند شعله های آتش فساد دامن فرشته عدالت را  در برگرفته و رخ پریگونش  را دوداندود ساخته است و آنوقت چه خام اندیشانه می اندیشند که با روشهای سرکوبگرانه و آبروریزانه می توان این آتش فتاده به خرمن خویش را مهار کرد.

بسان هر پدیده انسانی_ اجتماعی معلول علل است و تا علل مکشوف نگردد هیچ راهی گشوده نخواهد شد و هیچ راهکاری کارکرد نخواهد داشت. فروتنانه از خام‌اندیشی و آرمانگرایی و ساده انگاری که بلای جان تفکر در ساحت نظر و تهور در ساحت عمل هست دست بشوییم و واقع نگرانه بر خود و دیگران بقبولانیم که اصحاب دادگستری بسان سایرین، آدمیان متوسط الحالی اند که زیست اخلافیشان مقدم بر آنکه مدلول دلیل باشد معلول علت هست و باید بستر زیست اخلافی برایشان مهیا گردد و الا با گفتار درمانی فراخ دامن  و‌توصیه پردازی دراز آهنگ _آنسان که رسم معهود و عهد مرسوم است _مساله ای حل نخواهد شد و مشکلی رفع نخواهد گشت. با حدس و گمان و با ابتنا‌ بر شهود شخصی نیز به ورطه ساده سازی خواهیم لغزید و در دام مغالطه گرفتار خواهیم شد.

اولین گام بعد از پذیرش صورت مساله ، دعوت از محققین منصف و بیطرف وطنی است تا پرونده های سوختگان این آتش فتاده در خرمن خویش را باریک بینانه و موشکافانه در مطالعه گیرند و به قدر طاقت بشری از علل عدیده اش پرده برگیرند.

 از رفتارهای کرامت سوز در دادگستری چه بگویم و تو چه می دانی که رفتار کرامت سوز چیست؟ شوربختانه دامنی فراخ دارد و دامنه اش از اصحاب دعوی تا شاهد و مطلع و وکیل و.... را در بر می گیرد شعله سوزناکش قربانی جرم را قربانی مجدد می کند و امید مدعی یا شاکی را می ستاند. عزت نفس وکیل را می شکند و اعتماد به نفس کار شناس را فرو می ریزد شاهد را از یاری به اجرای عدالت باز می دارد و...

آیا می دانید و البته نیک می دانید که راز رویگردانی اساتید حقوق از اشتغال به وکالت چیست؟در حالی که هر کدام پروانه در آستین دارند ولی از عطای وکالت می گذرند تا به لقای رفتارهای کرامت سوز گرفتار نشوند. می توانند به داد دادگستری برسند و با بحث‌ و فحص آرای دادگاه ها را وزین و رویه قضایی را به دکترین قرین سازند و این چنین است که دانش حقوقی جامعه ایرانی فربه و غنی می گردد و افزون بر تمشیت مقتدرانه  روابط بین الانسانی در داخل،  جرات می یابد پای را از گلیم وطن دراز کند و اثر و ثمری برای دیگران‌ داشته باشد .

وقتی که از دانش حقوقی سخن می گویم قدر متیقن آنکه مرادم قوانین نیست که می توانند روگرفت فارسی قوانین دیگران باشند. دانش حقوقی باید در بطن و متن جامعه به عرصه بروز و ظهور برسد و از برخورد قوانین با روابط و پدیده های  جامعه جامه واقعیت بر تن کند و ناگفته پیداست رویه قضایی عرصه این برخوردها و بازخوردهاست.

آنهایی که کارورزیده قضاوتند و در عین حال دلمشغول عدالتند به عیان می دانند و می بینند که یکی از علل عمده  شکاف عظیم بین رویه قضایی و دکترین در همین گریز و پرهیز اساتید حقوق از پرداختن به وکالت است و رویه قضایی با این غیبت ملموس و محسوس، نارس و ناقص مانده است و یکی از طرق فربهی آن ،حضور اساتید حقوق در دادگاهها و درگیر شدن با پرونده است نه اینکه ساعتی بیایند و سخنی برانند و باز گردند.

نخبه سوزی دستگاه عدالت،وجهه ای خطرزا یافته است و حقیقتا  آژیر خطر به صدا در آمده است .

دادگستری را چه شده است که بهترین فرزندان خود را می راند؟ با وصف آنکه می داند پرورده و بالیده همین دستگاهند. جای دوری و ‌گاه دیری نمی روم. و سراغی از همدوره های خود در دانشگاه تهران و شهید بهشتی می گیرم که  اوایل دهه هشتاد در بیست و اند سالگی با چه شور و شوقی بر دامن دادگستری آویختند و اکنون پس از قریب ۱۵ سال کار ورزیده و  تجربت اندوخته در آستانه چهل سالگی دست از دامنش برداشتند و هر کدام به راهی روان شدند.

بگذارید نمونه هایی را ذکر کنم. همین چند هفته اخیر، دکتر محمدرضا محمدی(دکتری حقوق خصوصی دانشگاه شهید بهشتی) و دکتر اسدالله صحرانورد(دکتری حقوق خصوصی دانشگاه تهران) و نصیب الله فتازاده(در شرف دفاع از رساله دکتری حقوق کیفری در دانشگاه تهران) استعفا دادند و قبل از اینها ظرف یکی دو سال اخیر دکتر عبدالله خدابخشی(دکتری حقوق خصوصی دانشگاه تهران) و دکتر علی دهقانی(دکتری حقوق کیفری دانشگاه تهران) و دکتر حمید هاشمی(دکتری حقوق بین الملل دانشگاه تهران) فرار از دادگستری را بر قرار در داگستری ترجیح دادند. حقیقتا همه از پاکترین قضات و از بهترین نخبگان حقوقی بودند و دانش آموخته ولقمه برگرفته از محضر نسل زرین اساتید حقوق از حیث علم و اخلاق، در طول دوره حقوق مدرن ایران .کاتوزیان ،آزمایش،گرجی ، آشوری، دادبان،شهیدی ،نوربها،نجفی ابرندآبادی،اردبیلی و......

این دوستان که بسان مشت نمونه خروارند،عالیترین مدارج دانشگاهی را طی کرده بودند و به حد کفایت تجربه قضایی اندوخته بودند و آنوقت در اوج ‌پختگی و توانایی تا نیمه راه آمدند، آیا تقدیر کارساز بود؟ یا تدبیر ناکارساز؟

نه حرص آن داشتند که مالی بیاندوزند و نه طمع آنکه دیده به مقامی بدوزند. اگر چرخ معیشتشان‌ می چرخید و حرمتشان پاس داشته میشد چه بسا هم اکنون نیز سرباز عدالت بودند. با یک دهان به پهنای فلک از شان قضایی می گوییم و هر روز با گفتار درمانی آرزوی حل معضلات دادگستری می کنیم غافل از اینکه نه آرزواندیشی ما را  به منزل مقصود می رساند  و نه گفتار درمانی به محل مطلوب می کشاند. اراده جدی می طلبد و کار اساسی می خواهد.

فرآیند نامیمون نخبه گریزی پایانی خواهد داشت ؟یا همیشه باید اندوهناکانه بنشینیم و تماشا کنیم؟

یکی از بهترین طرق آسیب شناسی دادگستری همنشینی و همسخنی با این فرزندان رهیده از دامن فرشته عدالت هست تا از نیست ها و نبایدهای دادگستری بگویند و شما بشنوید.

چنین می انگارم که چرخ معیشت اصحاب دادگستری با تدبیر و درایت و همفکری با سایر قوا میتواند سهلتر و روانتر بچرخد . باز هم در اوایل دهه هشتاد مدیری کاربلد از بدنه دادگستری همتی عظیم کردو گامی بلند در این راستا برداشت که آثار کوتاه مدتش به خوبی عیان و بیان شد.هرچند دولتش مستعجل بود و شوربختانه چندان دوام نیاورد تا آثار دراز مدتش را محقق سازد. تداوم این مسیر که احتمالاً طرحها و برنامه هایش موجود باشند، از ضروریات امر است و گامی در راستای حفظ نیروهای ارزشمند سامانه دادگستری.

البته و صد البته بر طبل یاس و باس نمی کوبیم و داد ناامیدی سرنمی دهیم و بر ظرفیت عظیم بدنه دادگستری اذعان داریم . قضات عالم و فاضل و متخلق ، حقیقتا کم نیستند وشعله داد دادگستری به یمن وجود اینها هیچ وقت به خاموشی نخواهد گرایید بل اگر تدبیر مدیران به کار افتد فروزانتر از گذشته‌ خواهد شد. اگر از  گرد سیاه فساد نشسته بر دامن دادگستری می نالیم  و از رفتارهای کرامت سوز داد سخن سر می دهیم بدین معناست که ردای شریف فرشته  عدالت باید و باید و باید به سپیدی برف باشد و  نباید هیچ  گردی بر دامنش نشیند. همچنین باید و باید و باید همه‌ رفتارهای ریز و درشتش بر مدار رعایت حرمت و کرامت آدمیان  باشد. به امید آن روز که همت و تدبیر شما و دیگر مدیران را می طلبد.