مشغله فکری این روزهای من!
یکی از مسائلی که ذهنم را به خودمشغول نموده است، موضوع" دین گریزی" و"دین ستیزی" درجوامع است.برخلاف تصور عده ای، این پدیده اصلأ مختص جامعه ی خاصی نیست. وبا تفحصاتم دریافته ام که دربین همه ی ملل می توان این موج را مشاهد ه نمود!
می گویند درآثارهنری هرملتی می توان به تمایلات واندیشه ها وخواسته ها وپرنسیبهای آن ملت پی برد.ومن بنابرمشغله ای که این روزها گریبانگیرم شده ،مجبورم موسیقی غربی را زیادبشنوم ومتوجه شده ام کم نیستندمتون واشعاری که دراین شاخه ازهنر(حتی اجراهایی با خوانندگانی بسیارمحبوب نزدملل دیگر)؛ محتوایشان ضدّ مسیحی ،ضدّدینی وضدّالهی است!( به عنوان مثال: I'll never be Maria Magdalena:Sandra و The Last Time I Cried : Chris De Burgh) .
به عنوان یک جرمشناس وقتی به مضمون این اشعارتوجه می کنم، سؤالات زیادی برایم مطرح می شودکه شعله ی اشتیاقم رابرای تحقیق دراین مسائل افزون می نماید.
مهمترین نکته که ذهنم رامعطوف خودنموده این است که وقتی رویدادهایی مانند"قرآن سوزی" یا "محمد(ص)ستیزی" را از رسانه ها می شنویم که در کشورهای غیراسلامی رخ داده ، آیا تنهابحث "اسلام ستیزی "یا "اسلام هراسی" و"اسلام گریزی" مطرح است یا باید به این نکته ی بسیاراساسی توجه نمود که هدف " دوری از هرگونه پارادایمی است که آلترناتیوی به نام "دین" را مورد توجه قرار می دهد؟!!
وسؤال دوم که درپیرو سؤال اول مطرح می شود :" اگر فرضیه رادرپاسخ به سؤال اول اینگونه عنوان کنیم که درجوامع بشری تمایل به رهایی از قیدی به نام دین وجوددارد" پس، ایجادعرفانها وفرق (به زعم ماکاذب وضالّه ) که خودقیودی بردست وپای بشرهستند، چه توجیهی خواهدداشت؟؟!!
شیرین ولی پوری